| هفت در قلمرو ادبيّات پارسي |
|
|
|
| سه شنبه ، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۲ | ||||||||||
|
هفت شهر عشق را عطّار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم «مولانا» در اين مورد حرف بسيار است شرح و توضيح آن در اين مختصر نمي گنجد. نخست فهرست وار از چند كتاب كه درباره هفت نگاشته شده است نام ميبريم و سپس به توضيح عدد هفت و جلوه هاي آن كه در ادب پارسي فراوان آمده است اشاره ميشود.
نظامي گنجوي هفت پيكر: نظامي گنجوي از شعراي اواخر قرن ششم است و بهترين اثر نظامي پنج گنج يا خمسه نظامي است هفت پيكر يا بهرامنامه چهارمين مثنوي ا زخمسه نظامي است. اين منظومه ازسرگذشت بهرام پنجم ساساني معروف به بهرام گور است و بنياد آن بر شماره هفت است. بهرام با هفت دختر هفت پادشاه هفت اقليم ازدواج ميكند و آنان را در هفت گنبد به هفت رنگ جاي ميدهد. بهرام هر روز هفته را با يك دختر در يك گنبد به سر ميبرد و هريك از دختران داستاني ميسرايد. نظامي جمعا هفت داستان از قول آنان روايت ميكند كه به نام هفت پيكر ناميده شده است كه از شاهكارهاي شعر فارسي است. اينك چند بيت به عنوان نمونه ذكر ميشود: ما كه جزئي ز سبع گردونيم با تو بيرون هفت بيرونيم در چنان بيستون هفت ستون هفت گنبد كشيد برگردون هفت گنبد درون آن باره كرده بر طبع هفت سيّاره بركشيده بر اين صفت پيكر هفت گنبدبه طبع هفت اختر هفت كشور تمام در عهدش دختر هفت شاه در مهدش چون كه بهرام شد نشاط پرست ديده درنقش هفت پيكر بست هفت رنگ است زيرهفت اورنگ نيست بالاتر از سياهي رنگ هفت گنبد بر آسمان بگذاشت اوره گنبـد دگر برداشـت هفت مؤبد بخواند موبد زاد هفت گنبد به هفت موبد داد تصوّف در مشرق زمين بالاترين اوج و عظمت را به ادبيّات ايران بخشيده و شعر را به اوج قدرت و عظمت رسانيده است.
شيخ عطّار شيخ عطّار شخصيّتي است كه مولانا در حقّ او گويد: هفت شهر عشق را عطّار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم آنچه گفتم در حقيقت اي عزيز آن شنيـدستم من از عـطّار نيز من آن مولاي رومي ام كه از نطقم شكر ريزد وليكن در سخن گفتن غلام شيخ عطّارم هست وادي طلب آغاز كار وادي عشق است از اين پس بيكنار پس سيم وادي از آن معرفت هست چارم وادي استغنا صغت هست پنجم وادي توحيد پاك پس ششم وادي حيرت صعبناك هفتمين وادي فقر است و فنا بعد از اين وادي روش نبود ترا عرفاي هند به جاي كلمه «فنافي الله» اصطلاح جاويدان «نيروانا» يا آرامش مطلق را به كار برده انددر تعقيب عدد هقت در منطق الطّير ابيات زير به چشم ميخورد: گفت ما را هفت وادي در ره است چون گذشتي هفت وادي درگه است هفت دريا يك شمر اينجا بود هفت اختر يك شـــرر اينجا بود هفت سال القصّه بس آشفته بود باسـگان در كوي دختر خفتـه بود كودكش گفت اي اميـر پر هنــر هفت طفليم اين زمان ما بي پــدر خوش شد از گفتار او شاه جهان هفـت بار ديگــرش شــد ميهمــان هفت گردون را بر آرم زير پر گر فرود آري بدين سرگشته سر گفت اگر دوزخ شود همراه من هفت دوزخ سوزد از يك آه من هفت کنگرۀ عرش الهی ترا ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است «حافظ» به طوری که از مفاد کتب اکثر عرفای بزرگ از قبیل مولانا جلال الدّین رومی صاحب کتاب مثنوی معنوی در مبحث معراج مفهوم می گردد به طور خلاصه و فشرده هفت کنگره عرش و هفت ملکی که موکّل بر آن هستند کنایه از مراحل ثبوتی و ارتباط معنوی و سرّی هر انسان به سوی مبدأ پروردگار عالمیان است. درختی گشن رسته در پيش تخت كه دادي بر از هفت سان آن درخت زانگور و انجير و نارنج و سيب ز نـار و تـرنج و بــه دلفــريـب استاد نورالدّين ابوالبركات عبدالرّحمن بن نظام الدّين احمد بن شمسالدّين محمدحنفي جامي از شعرا و نويسندگان فاضل خراسان در سده نهم هجري است وبزرگترين استاد سخن و عارف و نويسنده و دانشمند بزرگ پارسي گوي است لقب اصلي عمادالدّين و لقب مشهورش نورالدّين است و تخلّص او در شعر«جامي» است و او خود گفته است كه اين تخلّص را به دو سبب برگزيده است نخست ا زآن روي كه مولد او «جام» بود ديگر آنكه رشحات قلمش از جرعه جام شيخ الاسلام احمدجام معروف به ژنده پيل سرچشمه ميگرفت. مولودم جام و رشحۀ قلمم جرعۀ جام شيخ الاسلامي است لا جرم در جريدۀ اشعار به دو معني تخلّصم جامي است ميلاد جامي در بيست و سوم ماه شعبان سال817 هجري قمري اتّفاق افتاده است او در شمار صوفيان زمان خود بوده و از سلسله نقشبندي است. جامي بعد از چند سفر كه در بلاد خراسان و يا بين النّهرين كرده بود مهمترين سفرش در سال877 هجري قمري به حجاز بود. در اين سفرها از بغداد آزرده خاطر شد ودر غزلي گويد: از ناكسان وفا و مروّت طمع مدار وز طبع ديو خاصيت آدمي مجوي جامی در هرات روز جمعه هيجدهم محرم هنگام اذان صبح از سال898 هجري در هشتاد و يك سالگي بدرود حيات گفت... دريغا كه بي ما بسي روزگار برويد گــل و بشكفـد نو بــهار بسي تير و ديماه و ارديبهشت بيايد كه ما خاك باشيم و خشت جامي نه تنها شاعر بزرگ بود بلكه در فنون علوم دين و ادب و تاريخ نيز مهارتي به سزا داشت امير عليشير نوائي كه خود از فضلاي عصر بود در وصف كمالات جامي گفته است: عاجز از تعداد اوصاف كمال اوست عقل انجم گردون شمردن كي طريق اعور است؟ آثار جامي ازنظم و نثر بسيار است تمام آثارش را 99 گفتهاند لكن آن مقدار كه معلوم و در دست است حدود پنجاه اثر و به قولي مجموع تأليفاتش از نظم و نثر به موافق شماره حروف تخلّص او «جامي» پنجاه و چهار دفتر و رساله است.
زير گل تنگدل اي غنچه رعنا چوني ؟ بي تو ما غرقه به خونيم تو بي ما چوني سلك جمعيّت ما بي تو گسسته است زهم ما كه جمعيـم چنينيـم تو تنـها چــونـي بي تو در روي زمين تنگ شده بر من جاي تو كه در زير زمين ساخته اي جاچوني این هفت سفینه در سخن یک رنگ اند وین هفت خزینه در گهر همسنگ اند چون هفت برادرند بر این چرخ بلنـــــد نامی شده بر زمین به هفت اورنگ اند شامل اين مثنوي ها است : از ناکسان وفا و مروّت طمع مدار وز طبــــع دیو خاصیت آدمی مجوی و شاه اسماعیل صفوی پس از تسخیر هرات قبر او را منهدم ساخته و خرابش کرده است. 2. سلامان و ابسال : يكي ديگر از هفت مثنوي، بر وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» سروده شده است، داستاني است كه اصل آن يوناني بوده و جامي آن را به نام يعقوب بيك پسر اوزون حسن آققويونلو به نظم در آورده است. سلامان فرزند ارمانوس پادشاه روم بود زني هيجده ساله به نام ابسال دايگي او را به عهده گرفته بود. سلامان عاشق ابسال ميشود پدرش همین که از عشق آنها مطلع می شود شروع به نصیحت و موعظه پسر می نماید ولی موثر واقع نمی شود پسر از ترس پدر با معشوقه اش فرار ميكنند و به غربت ميافتند و سختيها ميبينند و دست به هم داده خود را به دريا ميزنند، ابسال ميميرد ولي سلامان زنده ميماند اصل حکایت فوق در زبان یونانی بوده و خواجه نصیرالدّین طوسی آن قصّه را در شرح اشارات آورده است و جامی آن را به پارسی منظوم نقل می نماید. همچنین ابن سينا در كتاب «الاشارات و التّبنيهات» بدان اشاره دارد. اين مثنوي حاوي اشارات عرفاني و اخلاقي همراه با حكايات و تمثيلات است. چیست آن ابسال در صحبت قریب وآن سلامان ماندن از وی با شکیب 3. تحفة الاحرار: منظومه اي است به بحر سریع «مفتعلن مفتعلن فاعلن» در وعظ و تربيت همراه با حكايات و تمثيلات بسيار در بيست مقاله. تحفه الاحرار لقب دادمش تحفه به احرار فرستادمش 4. سبحة الابرار: منظومه اي است، بر وزن رمل مسدّس «فاعلاتن فعلاتن فعلن» در ذكر مقامات سلوك ، تربيت ، تهذيب ، اصول عرفاني و اخلاقي كه شاعر آن را در چهل «عِقد» تنظيم كرده كه عبارتند از: در كشف حقيقت دل- در شرح سخن و سخنوري- در گفتار موزون- درشرح معنوي تصوّف و اغراض آن- در كشف راز پرهيزگاري- در اميد و رجا و درجات آن- در محبّت و مهرورزي- در آزادگي و حرّيّت- در جوانمردي و فتوّت در بردباري و حلم تا چهل عِقد. چارده ساله مهی بر لب بام چون مه چارده در حُسن تمام 5. يوسف و زليخا: قصّه در بحر هزج مسدّس «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» اصل قصّه و داستان از عربی به فارس نقل شده است ولی تعبیرات و تشبیهاتی که ایرانی ها بر آن اضافه کرده اند رنگ دیگری به خود گرفته است. 6. ليلي و مجنون: عشق نامه اي است به پيروي از ليلي و مجنون نظامي گنجوي در سال889 هجري سروده شده كه داراي 3860 بيت ميباشد. كوتـاهـي اين بلنــد بنيــاد در هشتصـد و نه فتـاد و هشتاد ورتو به شمار آن بري دست باشد سه هزار و هشتصد و شصت اصل اين داستان از عربي به پارسي راه يافته و مجنون كه اسمش قيس بني عامر است پسر عموي ليلي بوده است. ليلي و مجنون جامي، توسط شزيchezy به فرانسه و هارتمنHartman به آلماني ترجمه شده است. 7. خردنامه اسكندري: به بحر متقارب «فعولن فعولن فعولن فعول » می باشد. این کتاب یک مجموعه اخلاقی و ادبی است که با این بیت شروع می شود: الهی کمال الهی تـــراست جمال جهان پادشاهی تراست خردنامه اسكندري به شيوۀ اسكندرنامه نظامي گنجوي در ذكر حِكم و مواعظ ، از زبان فيلسوفان يونان كه هر يك را به عنوان خردنامه ناميده است مانند خردنامه ارسطاطاليس و خردنامه سقراط يا فيثاغورث يا افلاطون. اين منظومه در سال890 هجري به نام سلطان حسين بايقرا منظوم شده. جامی یک مثنوی هم در مناسک حجّ منظوم ساخته که آن نیز مانند تحفة الاحرار به بحر سریع «مفتعلن مفتعلن فاعلن» است. ای ز گلت تـــــــازه سر حب دل ماند ز حب وطنت پا به گل خیز که شد پرده کش و پرده ساز مطرب عشاق به راه حجـــاز از جمله منظومه های جامی یکی هم تجنیس اللغات است. جامی در فنّ معمّا هم چهار کتاب به عناوین «کبیر» ، « متوسط» ، «صغیر» و « اصغر» تالیف کرده است. تأليفات منثور جامي نيز 7 كتاب به شرح زیر است: 1- نفحات الانس من حضرات القدس: اين كتاب در سال883 هجري تأليف يافته و آن شرح حال614 تن از فضلا و علما و مشايخ صوفيّه را حاوي است. اصل اين كتاب عربي بوده موسوم به «طبقات الصوفيّه» است كه بعدها خواجه عبدالله انصاري آن را به زبان هروي تقرير و توسيع نموده سپس جامي به حسب دستور امير عليشير نوائي آن را به فارسي ادبي در آورده و شرح حال مشايخ تا زمان خود را برآن افزوده است.
گر در دل تـو گل گذرد گل باشــي ور بلبل بي قــرار بلبــل باشي تو جزوي و حق گل است اگر روزي چند انديشه گل پيشه كني گل باشي 3. كتاب لوامع في شرح الخمريّه: اصل خمريه قصيده اي است عربي در توحيد و سلوك ناظمش عمربن ابي الحسن حموي شهير به «ابن فارص» بوده است. اين قصيده به عربي و فارسي شروحي دارد كه از آن جمله شرح جامي است به نام «لوامع» و در سال 875 تحرير شده است. 4. شواهدالنبّوه: در حقيقت تتميم كتاب نفحات الانس است. 5. اشعة اللّمعات: به نثر فارسي در سلوك، شرح كتاب لمعات «فخرالدّين عراقي همداني» به درخواست وزير اميرعليشيرنوائي نوشته و مشتمل است بر مقدّمهاي و 28 لمعه. 6. بهارستان: كتابي است به شيوه و سبك گلستان سعدي داراي نظم و نثر اخلاقي به نام فرزندش ضياء الدّين يوسف تأليف كرده به سال892 هجري چنانكه گويد: تكاپوي خامه در اين طرفه نامه كه جامي برآن كرد طبع آزمائي به وقتي شد آخركه تاريخ هجرت شود نهصد ار هشت بروي فزائي بهارستان جامي در هفت روضه است و آن را «روضة الاخيار و تحفة الابرار» هم مينامند شرح حالي از شعرا در روضه هفتم دارد. 7. نقدالنصوص في شرح نقش الفصوص: در تصوّف و اصطلاح اهل سلوك به فارسي در حكمت و عرفان و در شرح وتفسير عقايد شيخ محي الدّين عربي «متوفي 628 هجري قمري» مولّف فصوص الحكم و مختصر آن يعني نقش الفصوص است در اين كتاب جامي اقوال مفسّرين ديگر خاصّه عقايد شيخ صدرالدّين محمد قونيوي را نيز داشته است. تأليف آن به سال863 بوده است. در مورد جامي از تحقيقات ارزشمند استاد بزرگوار جناب آقای كاظم خوش خبر استفاده شده و جاي تشكّر است. 1ـ اِمْرَؤالقيسْ 1-گنج عروس 2-گنج باد آورد 3-گنج افراسياب 4-گنج سوخته 5-گنج خضراء 6-گنج شاد آورد 7-گنج بار فردوسي هم هفت گنج را بنام هفت گنج ديبۀ خسروي نگاشته است. شاهنامه سلطنت خسرو پرويز، گفتار اندر بزرگي خسرو: نخستين كه بنهاد گنج عروس زچين و ز بُر طاس و از هند و روس دگر گنج باد آورش خواندند شمــارش بكــردند و در مـانـدنــد دگر آنكه نامش همي بشنوي تو خـوانــي و را ديـبــه خســــروي دگر نامـور گنـج افراسيـاب كه كس را نبود آن به خشكي و آب دگر گنج كش خواندي سوخته كز آن گنـج بُد كشــور افروختــه دگر گنج كز در خوشاب بود كه بالاش يك تيـــــر پرتاب بـــود كه خضرا نهادند نامــش روان همـــان نـــامور كاردان بخــــردان دگر آنكه بد شاد ورد بزرگ كه گويند رامشگران ستـــرگ
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|



