top
logo

کاربران

سایت پذیرای 10 مهمان آنلاین
اعضاء : 51
محتوا : 191
لینک های وب : 7
بینندگان محتوا : 196150

Page Rank Check
بدیهه سرائی >> حكيم ابوالقاسم فردوسي
حكيم ابوالقاسم فردوسي مشاهده در قالب PDF پرینت فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ ، ۱۴:۳۸

حکیم ابولقاسم فردوسیگويند چون حكيم ابوالقاسم فردوسي به طرف غزنين رهسپار بود هنگام ورود به غزنين به باغي فرود آمد كه سه نفر از شعراي دربار غزنوي يعني (عنصري) و (عسجدي) و (فرّخي) در آنجا به گفتگو و استراحت پرداخته بودند.

فردوسي به سمت آنان رفت تا موقعيت شهر را از ايشان جويا شود و چون ملبّس به لباس كهنه و مندرس و فرسوده بود ايشان به تصوّر اينكه شخص ناشناس آدم بي‌سوادي است و مزاحم ايشان خواهد بود تصميم گرفتند به او بفهمانند كه ما از طبقه شعرا هستيم و با زبان شعر با هم سخن مي‌گوئيم و او هم اگر شعر مي‌داند بنشيند و الّا راه خود پيش بگيرد و برود ،اين پيشنهاد را به فردوسي ارائه كردند.

حكيم در جواب گفت شما شعرتان را بگوئيد و چون نوبت به من رسيد توانستم جواب مي‌گويم و اگر نتوانستم رفع زحمت مي‌كنم.

پس قرار شد چهار نفري يك رباعي بسازند.

نخست عنصري گفت:  

چون عارض تو ماه نباشد روشن

عسجدي ادامه داد:

مانند رخت گل نبود در گلشن

فرّخي اضافه كرد:

مژگانت همي گذر كند از جوشن

نوبت به فردوسي رسيد با صداي رسا فرمود:

مانند سنان گيو در جنگ پشن.

كه هر سه شاعر از جواب حکیم فردوسی به حیرت افتادند و بحث شروع شد.
 

نظر ها
افزودن جدید جستجو RSS
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
گریه در اشعارپارسی2

گفتم   مگر   به   گريه دلش مهـــربان  كنم         در  سنگ خاره ... ادامه مطلب
غنچه در اشعارپارسی2

 از  غنچه    لعلش   هوس    بوسه   نمودم         خنديد و به من... ادامه مطلب
عمر در اشعار پارسی1

 بنشين بر   لب  جوي   و  گذر عمر ببين         كاين اشارت  ز  جهان... ادامه مطلب
نردبان حکمت

  اگر نردبانی فرض کنیم که پایه اش در زمین و سرش در آسمان و به عدد... ادامه مطلب
شراب دراشعار پارسی

  اگر شراب خوري جرعه ای فشان بر خاك         از آن گناه كه نفعي... ادامه مطلب
آغوش در اشعار پارسی

 رشكم   از   پيرهن  آيد كه در آغوش تو خسبد                ... ادامه مطلب
ماه عسل !

  نو عروسي ز صفا گفت شبي با داماد         نام اين مه چه كسي... ادامه مطلب
گريه در اشعارپارسی1

   زچشم خويشتن آموختم رسم رفاقت را          كه هرعضوي به‌درد... ادامه مطلب
تربيت در اشعار پارسی

 گرچه بالا نشستن از نسب است           ليك پائين نشستن از ادب... ادامه مطلب

bottom

webmaster : R.Sharabiani Copyright © 2009. All Rights Reserved