| خواب در اشعار پارسی |
|
|
|
| سه شنبه ، ۲۵ فروردين ۱۳۸۸ ، ۱۴:۳۹ | ||||||||||
|
![]() مرا هرگز نباشد خواب و دارم آرزو گاهي كه خوابآيد بهچشممبلكه جانانمبهخوابآيد
شيداي كردستاني چون گل ز ساده لوحي در خواب ناز بودم اشك وداع شبنم بيدار كرد ما را صائب تبریزی چوديدممستخوابآن چشمفتّان رابهدل گفتم سربس فتنهها دارد نبايد كرد بيدارش خموش طهراني نميدانم وصالت چون دهددستم كه سوي من به بيداري نمي آيي و در خوابت نمي بينم مقصد ساوجي چشمتخوش است وبراثرخواب خوشتر است طعم دهانت از شكر ناب خوشتر است سعدي شب كه به بزم خويشتن ديد من خراب را رفت برون ز مجلس و كرد بهانه خواب را ميلي ترك بنشين مرو كه خواب نيايد به چشم ما بسيار شب به خاطر امشب نخفته ايم فريدون مشيري غروب زندگي آمد بيا اي عشق افسونگر كهخوابمرگنزديكاستومنافسانهميخواهم ابولحسن ورزي دوش در خواب تو را بر سر بالين ديدم ساية گل به سرم بود چو بيدار شدم مفرد همداني شب چون به چشم اهل جهان خواب ميدود ميل تو گرم در دل بي تاب ميدود سيمين بهبهاني يك شب خيال چشم تو ديديم ما به خواب زان شب دگر به چشم نديديم خواب را سلمان سارجي مراهرشبچو دزدان خواب گرد چشم تر گردد دلـــم را با غمت ب يدار بيند باز برگردد همايون اسفرايني مدهدارويخواباي غافل از شب زنده داريها خوشم با آه آتشناك و چشم اشكبار امشب بهار تو پنداري كه خوابي بود خوابي بود شاديها مرادي سخت نا محسوس و در پي نا مراديها پژمان بختيار امشب نيامدي و ز چشمم رميد خواب اين در، در انتظار تو تا صبح باز بود فقير در خواب تو را ديدم و چون ديده گشودم ديدم همه جا پرتو مهتاب دميده مهدي سهيلي باعث جلوة گل ديدة بيدار من است بلبلان شور برآريد كه خوابم نبرد نادم لاهيجي دوش به خواب ديدهام روي نديدة تو را وز مژه آب داده ام باغ نچيدة تو را فروغ بسطامي مي برد روزي تو را خواب عدم بيدار باش آمدو رفت نفس ها جنبش گهواره است طاهر قزويني به خواب زلف تو ديدم به بند عشق شدم به رغم عقل كه آن خواب راپريشان گفت وصال شيرازي ديدم به خواب كه به دستم پياله بود تعبير رفت و كار به دولت حواله بود حافظ دوش بوسيدم لب نوشين آن مه رابه خواب خواب شيرين چيست تعبير شب دوشين من فروغي بسطامي زندگي خوابي پريشان است ومن باساده لوحي انتظاري بي سبب زين خواب بي تعبير دارم پژمان دو چشم مست تو كز خواب صبح برخيزند هزار فتنه به هر گوشه اي بر انگيزند سعدي خوابم شكست ومردم چشمم به خون نشست تا فتنة خيــــال تو برخاست در دلم سايه هرگز مژه بر هم ننهد عاشق صادق آن را كه به دل عشق بود خواب نباشد مهدي سهيلي همچوآنرهرو كهخوابآلوده از منزل گذشت كعبه را گم كرد هر كس بيخبر از دل گذشت صائب تبریزی دل چو فارغ شد ز تن فرمان پذير تن شود ميبرد هرجا كه خواهد اسب خوابآلوده را صائب تبریزی بيمه روي تو شب خواب نداريم بيا گرچه ميآئي و ما تاب نداريم بيا لساني شيرازي
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|




