| گریه دراشعارپارسی3 |
|
|
|
|
گريه بر هر درد بي درمان دوا است چشم گريان چشمة فيض خدا است مولوي
از تنگي دل است كه كم گريه ميكنم ميناي غنچه، زود نريزد گلاب را صائب تبريزي
تا خيال گريه كردن يـــــــــــار رفت اين غـــــزال از بوي خون رم ميكند صائب تبريزي
اي چشم گريه دوست كه شرمندة توام تا هست گريه، ميل به كار دگر مكن عرفي شيرازي
مگو كه اشك مران در پيم بگو من مسكين به غير اشك چه دارم كه در پي تو بريزم؟ سلمان ساوجي
ناليدهام هزار شب از هجر و بعد از اين هر شب هزار بار بخواهــــم گــريستن اوحدي مراغهاي
سرشك نيم شب آرام ميبخشدبسوز دل چون باراني كه ميبارد به روي دشت تبداري مفتون اميني
شكست عهد من و گفت هرچه بود گذشت به گريه گفتمش : آري ولي چه زود گذشت ايرج دهقان
از شوق نرگس تو كه هستيم مست از او چندان گريست ديده كه شستيم دست از او محمد سمرقندي
هاي هاي گريه در پاي توام آمد به ياد هر كجا شاخ گلي بر طرف جوئي يافتم رهي معيّري نظيري
چون تيشة شكسته و تاك بريدهام عاجز به دست گرية بي اختيار خويش صائب تبريزي ساير مشهدي
امشب هزار بـــار بخواهم گـــــريستن زارم ز عشــــق و زار بخــــواهم گريستن اوحدي مراغهاي منزل مردم بيگانه چو شد خانة چشم آن قدر گــــريه نمودم كه خــــرابش كردم فرخي يزدي
به من مگو كه مكن گريه،گريه كار من است كسي كه باعث اين گريه گشته يار من است عارف قزويني
گريه شده سد گلو ورنه به استقبالت جان همي خواست درآيد چه كند راه نجست افلاكي بختياري
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|



