| گریه در اشعارپارسی2 |
|
|
|
|
گفتم مگر به گريه دلش مهـــربان كنم در سنگ خاره قطره باران اثر نكرد حافظ
گريه آبي به رخ سوختگان بـــاز آورد ناله فريادرس عاشق مسكين آمد حافظ
اي آمده گــــريان تو و خندان همه كس وز آمدن تو گشته شادان همه كس اوحدي مراغه اي
امروز چنان باش كه فردا چو روي خندان تو برون روي و گريان همه كس اوحدي مراغه اي
مي سوزم و به گريه شبي روز ميكنم چون شمع، گريه هاي گلو سوز ميكنم فيضي دكني
همه روي زمين را در غمت از گريه تر كردم غنيمت بودپيش ازگريه هرخاكي به سركردم عاشق اصفهاني
ز دست گريه كتابت نمي توانم كرد كه مينويسم و در حال مي شود مغسول سعدي
رفتی ز پيش ديده و گريان نشسته ام زلفت ز دست داده پريشان نشستهام نيكي اصفهاني
صائب امشب نوبت افسانة مژگان او است چشم اگر داري به فكر گرية مستانه باش صائب
خرم آن روز كه با ديده گريان بروم تا زنم آب ، در ميكده يك بار دگر حافظ
اگر چه گريه ما را نديدة هرگز شبي به خلوت من از پي نظاره بيا مهدي سهيلي
گريه با ناله بدل كردم و آشفته ترم عشق در آتشم افكنده كه آبم بزد نادم لاهيجي
اي گل شكفته شو كه به ياد تو كرده ايم آن گريه ها كه ابر بهاري نكرده است مقيم شيرازي
به گاه وصل، ز شادي به گريه رو كردم كه عندليب من از لذّت ترانه گريست مجيد مشفق
تنها به ديدة نتوان داد گريه داد بايد چو ابر از همه اعضا گريستن طبعي قزويني
گر كام دل به گريه ميسّر شود ز دوست صد سال ميتوان به تمنّا گريستن عرفي شيرازي
خوش لذّتي است با دل شيدا گريستن در گوشه اي نشستن و تنها گريستن زماني سيستاني
به دنبــال محمل چنــــان زار گــــريم كه از گريه ام ناقه در گل نشيند طبيب اصفهاني
با گريه مگـــر آتش دل را بنشانيم ما را كه نصيب از تو به جز چشم تري نيست بيژن ترقي
بي تو چو شمع كردهام گريه و خنده كار خود خنده به عهد مست تو گريه به روزگار خود اهلي شيرازي
درپردهسوزم،همچوگلدرسينهجوشم همچومل من شمع رسوا نيستم، تا گريه در محفل كنم رهي معيّري
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|
28حرف الفبای عربی درهشت کلمه خلاصه شده است وآنها نمودار اعداد از... ادامه مطلب



