| قد و قامت در اشعار پارسی |
|
|
|
|
![]() اي ساقي از آن پيش كه مستم كني از مي من خود ز نظر بر قد و بالاي تو مستم سعدي
بنشين يك نفس اي فتنه كه برخاست قيامت فتنه نادر بنشيند چو تو در حال قيامي سعدي
قاعدة قد تو فتنه به پا كردن است مشغله زلف تو بستن و وا كردن است فروغي بسطامي
گر چنين جلوه كند قامت سر و آسايش لب خود غنچه كند گل كه ببوسد پايش ناصح تبريزي
سروي است قامت تو از ناز سر كشيده ماهي است عارض تو از نور آفريده اهلي ترشيزي
چون قامت تو سروي دوران نشان نداده چون عارض تو ماهي چشم فلك نديده اهلي ترشيزي
كسي كه قامت او را به سرو نسبت كرد مكن قبول كه كوته نظر نگويد راست خاموش اصفهاني
قصّۀ روز قيامت همگي آمد راست وصفي از قد بلندت چو روايت كردم فرصت شيرازي
رفت قدّ و قامتش از ياد موذّن به نماز چون به مسجد صفت آن قدّ وقامت كردم فرصت شيرازي
چون خم شدم كه پاي تو بوسم پی وداع زان روز قامت من مسكين خميده ماند پژمان بختيار
پيشتر ز انكه دهد خامه به دستش استاد الف قامت او مشق قيامت ميكرد صائب تبريزي
قامتي ديدم كه ميگويد گه برخاستن كو قيامت تا تماشاي قيام من كند؟ فروغي بسطامي
دل ، قد ترا بلاي جان گفت بالاتر از اين نميتوان گفت سيفي ساوجي شبي ز قد تو افتاد سايه بر ديوار هنوز عاشق بيچاره رو به ديوار است آصفي هروي
هيچ ميداني چهها اي سروقامت ميكني ميكشي و زنده ميسازي قيامت ميكني ميرزا محمد وزير
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||




