| غنچه در اشعارپارسی2 |
|
|
|
|
![]() از غنچه لعلش هوس بوسه نمودم خنديد و به من گفت زياد از دهن تست ماهر نيست شبنم اينكه ببيني درچمن كزاشتياق پيش لبهايت دهان غنچه آب افتاده است رهي معيّري يك بار حرف روي توام بر زبان گذشت چون غنچه ميدمد ز لبم بوي جان هنوز عاشق اصفهاني تا كس نيابد از دل پر خونم آگهي مانند غنچه سر به گريبان نشسته ام نيكي اصفهاني
شرح اين خون جگر از دهن غنچه شنو كه به باغ آمد و يك خنده خونين زد و رفت بهادر يگانه
يك عمر همچو غنچه در اين بوستان سرا خون خورده ايم تا گره دل گشاده ايم صائب تبريزي
ز غنچه دهنت بوسه اي به خواب گرفتم نمردم و ز گل آرزو گلاب گرفتم زنيل بيك
پايمال باغبانم در بهار زندگي غنچه پژمرده ام كز شاخسار افتاده ام ابوالحسن ورزي
با چنين لعل لبان پيش درخت گل سوري گر بخندي تو دل از غنچه خنديده ربائي محمدتقي شوريده
چون غنچه اهل دل همه درخون نشسته اند نظّاره كن كه تنگدلان چون نشسته اند استرآبادي
منم آن غنچة پژمرده كه از باد خزان خنده بر لب گره و سر به گريبان رفتم عرفي شيرازي
مي كنم از سينه بيرون اين دل افسرده را نيست اميد شكفتن غنچة پژمرده را رضي
هر غنچه كه بر شاخة پر برگ نشيند سنجاق عروسي است به گيسوي بهاران مهدي سهيلي
بر در دلها چه ميگردي براي حبّهاي دست كن درجيب خودچونغنچة گلزر برآر صائب تبریزی
در دهان غنچه از لعل تو آب حسرت است اينكه پندارند مردم قطره شبنم در او هلائي جغتائي
بيگانة خويشم ، آشنا ميخواهم تحريك نسيمي از صبا ميخواهم چون غنچه مهیّاي شگفتن شدهام در پهلوي عندليب جا ميخواهم اماني
باغبان غنچه نچيدم ز من آزرده مشو پارههاي جگر است اينكه به دامان دارم الفت كاشاني
تو غنچة سحر و من چراغ صبحدم تو خنده بر لب و من جان در آستين دارم محمدرضا شكيبي
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|




