| غنچه در اشعارپارسی 1 |
|
|
|
![]() درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند جهان جوان شدوياران به عيش بنشستند سعدي
نسيم صبح،ندانم به گوش غنچه چه گفت كه سر ز جيب برآورد و پيرهن بدريد دكتر صدرات
از تنگي دل است كه كم گريه ميكنم ميناي غنچه زود نريزد گلاب را صائب تبريزي
گوش اگرداري دراين بستان سراهرغنچه اي مي كند با صد زبان تلقين خاموشي ترا صائب تبريزي
من كز پيام عام تو يك گل نچيده ام دستم كجا به غنچة مكتوب ميرسد صائب تبريزي
چون غنچه ز جمعيّت دل انجمني ساز برگ طرب خويش ز رنگين سخني ساز صائب تبريزي
همچوگليكچندخنديديمدرگلشن بس است مدّتي چون غنچه سررادرگريبان ميبريم صائب تبريزي گرچه من چون غنچه دارم مهرخاموشي به لب نكهت گل ميكند تفسير فرياد مرا صائب تبريزي
دهانت غنچه چشمت نرگس ورخ لاله حيرانم كهدريكشاخ چونپيدا شداينگلهايگوناگون اميرهمايون
به گلشن رفتم و در خون نشستم كه هر جا غنچه اي ديدم دلي بود ميرظهيرالدّين
تنها شدم تنها شدم آسوده از غوغا شدم از بسكهخوردمخوندلچونغنچهازهم وا شدم ابوالحسن ورزي
بد عهدي عمر بين كه يك هفته ز شاخ گل سر زد و غنچه كرد و بشكفت و بريخت كوكب خراساني
دلا چو غنچه شكايت ز كار بسته مكن كه باد صبح ، نسيم گره گشا آورد حافظ
نيست اين غنچة خندان كه شكفته است به باغ دل خونين جگران است پريشان از تو هلالي جغتائي
زبس چون غنچه از پاس حيا سر درگريبانم نگاه من به چشم آن سهي بالا نمي افتد رهي معيّري
داني چرا چو غنچه در نوبهار عمرت پيراهن صبوري بر تن دريده بودم؟ لساني
آنكه خونين دل از آن غنچه دهان است منم وآنكه چون بلبل ازآن گل به فغان است منم نيكي اصفهاني
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|




