| غم در اشعار پارسی4 |
|
|
|
|
من بودم و او بود و دگر هيچ كس امشب غم جاي تو خالي كه عجب انجمني بود سنجر كاشاني
به قدر طاقت خود هر دلي غمي دارد دل من است كه اندوه عالمي دارد فصيحي هروي
ز روزغصّه شكايت چه ميكني اي دوست شب سياه ستم تا سحر نخواهد ماند مهدي سهيلي
از غم جدا مشو كه غنا ميدهد به دل امّا چه غم،غمي كه خدا ميدهد به دل شهريار
اي اشك شوق ، آينهام پاك كن ولي رنگ غمم مبر كه صفا ميدهد به دل شهريار
دور از تو ماه من همه غمها به يك طرف وين يك طرف كه منّت دونان كشيده ام شهريار
اي غم بگوازدست تو آخر كجا بايد شدن؟ درگوشه ميخانه هم ما را تو پيدا ميكني شهريار
زبس كه درغمت ازخويش بي خبر هستم گمان برند خلايق كه روز و شب مستم خازن اتابكي
بيماري من چون سبب پرسش او شد مي ميرم از اين غم كه چرا بهترم امروز آفتابي ساده
خواستم شرح غم دل بنويسم به قلم آتشي در قلم افتاد كه طومار بسوخت احمد جامي
اندكي پيش تو گفتم غم دل ترسيدم كه دل آزرده شوي ورنه سخن بسياراست ذوقي تركمان
بارها گفتم به خودكزدل غمش بيرون كنم دل نمي خواهد كه باشدبي غم او جون كنم حلمي اصفهاني
مجلسي خواهم كه باشدگفتگوي غم دراو تا غم خود باز گويم لحظة من هم در او علي
دل را زخاك سينه تــــوانم برون كنم غم را زدل برون نتوان كرد چون كنم هلالي جغتائي
غم من بداند آن كس كه رخ تو ديده باشد و گرت نديده باشد زكسي شنيده باشد همايون اسفرايني
آن دم كه آمدم به وجود از ره عدم با من به غير غصّه كسي ، هم سفر نبود محزون بختياري
سينه ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت حافظ
ناصحم گفت، بجز غم چه هنر دارد عشق گفتم اي خواجه غافل جه هنر بهتر از اين حافظ
دولت ار گرديد افزون ميشود غم بيشتر غم فزون گردد بلي،گردد چو درهم بيشتر ثابت
از دل من به كجا ميروي اي غم ديگر؟ تو كه هرجا روي آخر ببرم باز آئي نظام وفا
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|



