| عمر در اشعار پارسی 6 |
|
|
|
|
![]()
ما از اين هستي ده روزه به جان آمدهايم واي بر خضر كه زنداني عمر ابد است صائب تبریزی تبريزي
چون شمع عمرماهمه درتاب و تب گذشت دستي به زيرسرننهاديم وشب گذشت ملاحاجي محمد
بر لب بام آمد آن مه گفت: بايد مردنت كافتاب عمرت اينك بر لب بام آمده نسيمي نيشابوري
بلبل عاشق : تو عمر خواه كه آخر باغ شود سبز و سرخ گل بدر آيد حافظ
باز گردانم عنان عمر با خيل خيال خاطرات كودكي آمد به استقبال من شهريار
غافل مشو كه عمر تو بر باد ميرود بر رخش عمرهرنفسي تازيانهاي است مفرد همداني
تا چند كني قصّه اسكندر و دارا ده روزة عمر اين همه افسانه ندارد پژمان بختياري
گر عمر ابد خواهم از آن است كه خواهم آن قدر نميرم كه به جاي تو بميرم فيروز كوهي
عمري است تا به پاي خم از پا نشستهايم در كوي مي فروش چو مينا نشستهايم علي اشتري
چه كوتاه است شبهاي وصال دلبران يا رب خدا از عمر ما بر عمر اين شبها بيفزايد يوسف قزويني
طلب عمرمن اي سروقدان بهر شما است عمر اگر مي طلبم بهر شما ميطلبم احمد چغاني
قد خميدة پيران به عجــــــز ميگويد كه عمربارگران است وبرسرافتاده است مير عظمت اله
يا بهـــــار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد يا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت فروغي بسطامي
همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي سعدي
تمام عمر ستم كرد و من همان عاشق به يك نگه كه در آغـــــاز دلربائي كرد حزين خراساني
بهار عمر مرا گو خزان رسد كه در او نرست لاله عشقي شكوفة هوسي سيمين بهبهاني
فسرد خاطر پژمردهام به باغ وجود كه شاخه شاخة عمرم به هرجوانه گريست مجيد مشفق
كي بودكي كه به وصلت رسم اي عمرعزيز ترسم اي عمر به پايان رسد و من نرسم سلمان ساوجي
عمري فسانهها دل ما در فسون گرفت افسانه جو به خواب شد و ز و فسانه ماند رشيد ياسمي
تمام عمر اگر اوقات صرف عاشقي سازم يكي زين بي وفايان آشناي من نميگردد قزويني
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|




