| عمر در اشعار پارسی2 |
|
|
|
|
![]()
در همه عمر ولي خاطر من شاد نبود گريه انگيزتر از مهر من آبان من است مهدي سهيلي
چوشمع ازمردنم دراين شب تاريك روشن شد كه عمرخويش صرف اشك وآه بي ثمركردم عاشق اصفهاني
اين مدّت عمر، چون گل ده روز است خندان لب و تازه روي ميبايد بود حافظ
نزديك شد كه خانه عمرم شود خراب رحمي بكن و گرنه خراب است كار من هلالي جغتائي
ناديده فروردين مه ارديبهشت شد خرداد و تير ، تير صفت از نظر گذشت رشيد ياسمي
مرداد رفت و دولت شهريوري و مهر آبان به يك دو موج،چو آبي زسرگذشت رشيد ياسمي
آذر چو برق آذر و دي ، همچو باد دي بهمن سپند واربرون جست ودرگذشت رشيد ياسمي
گويند عيد ميرسد و نو بهار عشق فصل شتا و لشكر بيدادگر گذشت رشيد ياسمي
شادم كه آن بيايد واين شدولي چه سود كان بي نتيجه بگذرد اين بي ثمرگذشت رشيد ياسمي
عمرم گذشت و يك نفسم بيشتر نماند خوش باش كز جفاي تو، اين نيز بگذرد عراقي
ياد وصال او دل ما شاد ميكند عمر گذشته را همهكس ياد ميكند اوماني سمرقندي
طومار درد و رنج عزيزان رفته است اين مهلتي كه عمر دراز است نام او صائب تبریزی
يك نفس درناله ويك لحظه درزاري گذشت خوشترين ايّام عمرمن به غمخواري گذشت پژمان بختياري
بي عمر زندهام من واين بس عجيب مدار روز فراق را كه نهد در شمار عمر حافظ
سزد اگر نفروشم غم ترا به دو عالم كه نقد عمر زكف دادم و غم تو خريدم صباحي بيدگلي
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|




