| عشق در اشعارپارسی4 |
|
|
|
![]()
عشقي همداني
رسواي عالمي شدم از شوق عاشقي ترسم خدا نخواسته رسوا كنم ترا فروغي بسطامي
آنكه منعم ميكندازعشق گر بيند جمالش ديده بگشايدبه حسرت لب به بنددگفتگورا مدرك شيرازي
استاد كاينات كه اين كار خانه ساخت مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت مسلمي شيرازي
گريه با نــــــــاله بدل كردم و آشفته ترم عشق در آتشم افكند كه آبم نبرد نادم لاهيجي
عاشقان هر چند مشتاق جمال دلبرند دلبران برعاشقان ازعاشقان عاشق ترند هلالي جغتائي
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما حافظ
رسم عاشق نيست بايك دل دودلبرداشتن يا ز جانان يا ز جان بايست دل برداشتن قاآْني
غير از گهر عشق كه پاينده و باقي است باقي همه چون موج زد ريا گذرانند صائب تبریزی
عاشقي داني چه باشد؟بي دل وجان زيستن جان و دل برباختن، بر روي جانان زيستن عراقي
جماعتي كه دل و جان به عشق بسپارند به حيرتم چه تمتّع ز زندگي دارند محيط قمي
از سوز محبّت چه خبر اهل هوس را اين آتش عشق است نسوزد همه كس را فصيحي تبريزي
پروانه وش از عشق تو در آتشم امشب مي سوزم وبااينهمه سوزش خوشم امشب شهريار
ناليدن بلبل ز نوآموزي عشق است هرگز نشنيديم ز پـــــــــروانه صدائي لاهيجي
اظهار عشق را به زبان احتياج نيست چندان كه شدنگه به نگه آشنابس است صائب تبريزي
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|




