| عشق در اشعارپارسی1 |
|
|
|
![]()
وحشي بافقي
عشق و شباب ورندي مجموعه مراداست چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد حافظ
از قصّه من و تو در شهرهاي و هوئي است من عاشقم تو معشوق اين هاي و هو ندارد ضيائي
هزاران پــــــــرده بر قانون عشق است به هريك نغمه ها ز افسوس عشق است وصال شيرازي
سوز عشقي كو كه رسواي جهان سازد مرا بي نياز از نام و فارغ از نشان سازد مرا حسن وعشق پاك راشرم وحيا در كار نيست پيش مردم شمع در بر ميكشد پروانه را صائب تبريزي
كسي كز عشق خالي شد فسرده است گرش صد جان بود بي عشق مرده است نظامي
عاشقم سوخته ام وا بگذاريد مــــــرا لحظه اي با دل شيدا بگذاريد مرا اطهري كرماني
اسير عشــــــتق تو از درد هجــــــر دم نزند غريب كوي تو حرف از وطن نمي گويد مشفق همداني
هر كه را ديدم به راز عشق محرم ساختم خويش را درعاشقي رسواي عالم ساختم شريف تبريزي
انصاف نيست پيش تو گفتن حديث عشق من عهد ميكنم كه نگويم دگر سخن سعدي
دگر مباد نصيبم كه نام عشق برم بس است هر چه كشيدم من از محبّت تو قزويني
شيوة مردان نباشد عشق پنهان باختن كمتر از پروانه نتوان بود در جان باختن همام تبريزي
چنان كه سيل خس و خار را به دريا برد مرا به عشق حقيقي كشيد عشق مجاز صائب تبریزی
زبان عقل در اوصاف عشق كوتاه است و گرنه ذرّه به خورشيد رهنمون باشد صائب تبریزی
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||




