| سوگند در اشعار پارسی |
|
|
|
| آثار | ||||||||||
|
![]()
مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندي كه هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندي شهيد بلخي
زبس به هجرتوخو كرده ام قسم به وصالت كه يك دقيقه غمت را به عالمي نفروشم عندليب كاشاني
خشم وكين،جوروستم،لطف وعطا،مهرووفا به خدا گر ز تو باشد همه نيكواست مرا فرصت
روز وشب مهر تو ميورزم و اين راز نهان كس ندانست به غير از تو خدا ميداند محتشم كاشاني
سوگند خورد و چشم ترش را گواه كرد كزآ ن دوگونه جز لب من بوسه برنداشت دكتر حميدي
به خاك كعبه كويت،به حق حلقه مويت كه ممكن نيست كزروي توهرگزروي برتابم سلمان ساوچي
به مهر تو اي ماه زيبا قسم به مهر تو اي مهر رخشا قسم اطهري كرماني
به آهي كه از سينة سوخته كشد شعله تا عرش اعلا قسم اطهري كرماني
به گم كرده راهي كه از كاروان جدا مـــانده افتاده از پا قسم اطهري كرماني
به جان هاي از عاشقي بي قرار به دلهـــاي عشّاق شيدا قسم اطهري كرماني
به آن ناله هائي كه پر ميكشند به سوي خدا نيمه شبها قسم اطهري كرماني
به آن آتشين پرتو ايزدي كه تــابيد بر طور سينا قسم اطهري كرماني
اگر ميشناسي خداوند را به ذات خداوند يكتا قسم اطهري كرماني
كه عشقت ز دل رفتني نيست نيست به پروردگار توانا قسم اطهري كرماني
سوگند به موي تو كه از كوي تو رفتم از كوي تو آشفته تر از موي تو رفتم سيمين بهبهاني
به آه در گلو بشكسته سوگند به سوز سينه هاي خسته سوگند مهدي سهيلي
به اشك مادري كز داغ فرزند فرو ريزد به رخ پيوسته سوگند مهدي سهيلي
مرا در بي كسي پيوسته كس باش به وقت ناله ها فرياد رس باش مهدي سهيلي
به ابروان تو سوگند مي خورد جانم كه دل در آتش سوزنده است زتاب رخت شمس مغربي
قسم به جان توخوردن طريق عزّت نيست به خاك پاي توكانهم عظيم سوگند است سعدي
سوگند بدان عهد كه با زلف تو بستم جز بر سر زلفت به كسي دل نسپارم محيط قمي
گرچهميدانم قسمخوردن بهجانت خوب نيست هم به جان توكه يادم نيست سوگنددگر نظيري نيشابوري
از خود مران مرا كه قسم ميخورم هنوز جز با دو چشم مست تو عهدي نبستهام ناصر نظمي
به خاك پاي عزيزان كه از محبّت يار دل از محبّت دنيا و آخرت كندم سعدي
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|




