| رشك وحسد دراشعار پارسی |
|
|
|
| آثار | ||||||||||
|
هرگز حسد نبردم بر منصبيّ و مالي الاّ بر آنكه دارد با دلبري وصالي سعدي
رشكم از پيرهن آيد كه در آغوش تو خسبد زهرم از غاليه آيد كه بر اندام تو سايد سعدي
دوست دارم كه كست دوست ندارد جز من حيف باشد كه تو در خاطر اغيار آئي سعدي
من يكي زان نا اميدانم كه در دوران تو مي برنداميدواران رشك برحرمان من صوفي ساوجي
نمي خواهم كسي جزمن تورادرانجمن بيند توآن شمعي كه بيرونت زهركاشانه ميخواهم ابولحسن ورزي
غيرتم بين كه برآرندة حاجات هنوز از لبم نام تو هنگام دعا نشنيده است عرفي شيرازي
هرجاكه شمع جمع شدي سوختم ز رشك بهر خدا كه روي به هر انجمن مكن هلالي جغتائي
ميان عاشقان رشك آيدم بر عزّت بلبل كه شاخ گل دهدجا برسرخود آشيانش را لاهيجي
نخواهم بگذرد سوي چمن باد از سر كويش مبادا بوي او گيرد گل و غيري كند بويش علي بافقي به خوابش مهربان باغير ديدم مردم از غيرت چه خواهم كردبينم مهربانش گريه بيداري وامق اصفهاني
خبر او ز كسي جستم و گفتا ديدم سوخت از رشك دلم كاش نمي پرسيدم همائي نسائي
توانم آن كه نيازارم اندرون كسي حسود را چه كنم كو زخود به رنج تر است سعدي
رشكم ز گفتگوي تو خاموش ميكند نامت نميبرم كه دلم گوش ميكند سليم شاملو
از رشك سوختم به رقيبان سخن مكن گرميكني براي خدا پيش من مكن هلالي جغتايي
مردم ز رشك چند به بينم كه جام مي لب بر لبت گذارد و قالب تهي كند؟ طالب آملي
اي شاد ز لطفت دل شاد دگران با من ستمت پي مراد دگران پيش دگران از تو شكايت نكنم تا آنكه نيارمت به ياد دگران حاجي بيدگلي
آمد ز پي پرسش و از رشك بمردم كايا كه خير داده ز بيماريم او را؟ بهار شيرواني
نقش پائي به سر كوي تو ديدم مردم كه چرا غير من آنجا دگري ميآيد فصيحي تبريزي
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|



